جنبش خزنده هویتزدایی
در حالیکه یهودیان میکوشند با جعل سند هر طور که هست هخامنشیان یعنی بنیانگذاران ایران را به خود منتسب سازند، تاریخ ایشان از کتابهای درسی ما حذف میشود؛ در حالیکه کتابهای معماری پرحاشیه از معمارانی چون لیبسکیند، آیزنمن، گهری، حدید و... در زادگاه خود ایشان هم به ندرت یافت میشود و هر ساله انبوه کتابهای اصل و کپی ایشان روانه بازار معماری ایران میشود.
از خود بپرسید، آیا میتوان کارهای برترین تئوریسین معماری پیتر آیزنمن را که معتقد است:« معماری همواره یک عمل سیاسی است، همانطور که برای نازیها، موسولینی و استالین بوده است، همواره کاری سیاسی باقی میماند.» فقط در حد فرمپردازیهای او بررسی کرد و سادهانگارانه از خطوط نیرو و جدولهای مجازی که با سفسطه به بستر طرح ربط داده میشوند الهام گرفت؟
چرا معروفترین جایزه معماری به نام و متعلق به خانواده پریتزکر است که نشریه فوربز از ثروت میلیاردی آنان خبر میدهد و مالک هتلهای هیات در سراسر جهان و چندین مرکز تحقیقات و مراکز هنری و مراکز ویژه یهودیان است؟ چرا دقیقا در زمان جنگ عراق این جایزه به زاها حدید، معمار عراقیتبار اما فرمگرایی تعلق گرفت که آثار ساختهشده قابل توجهی نداشت؟
به این وسیله چنان نفوذی پیدا کرد که حتی در تهران دو پروژه و نیز بزرگترین پروژه ساختمانی شهر یعنی فاز دو برج میلاد به او واگذار شد. چرا فرانک گهری یهودی به عنوان معمار هزاره معرفی میشود در حالیکه آثارش به طور اتفاقی توسط دستیاران او با برنامههای رایانهای تولید میشود و حتی خود او تسلطی بر فرمدهی به ساختمانهایش ندارد و اصولا اگر فرمهای آن را 180 درجه تغییر دهید یا فشرده کنید، تغییری در ماهیت آن ایجاد نمیشود؟!
به چه دلیلی کارهای این معمار در ایران مورد نقد و بررسی و البته الگوبرداری قرار میگیرد در حالیکه معماران ایرانی قوامالدین شیرازی را نمیشناسند؟! چرا دنیل لیبسکیند این رسالت را بر عهده دارد که در هر کشوری موزه یهودی بر پا کند که نقش مایه تولید فرم آن ستاره داوود باشد و سپس کژ و کوژترین و غیرانسانیترین فضاها را به بستر طرح تحمیل کند و عدهای در ایران مقلد آثار او برای بناهای عمومی باشند؟
چرا اگر به هر دلیلی در جایی تصمیم گرفته شود که مجسمههایی غیرانسانی چون کارهای گهری، لیبسکیند و زاها حدید بر پا شود خود این اشخاص شخصا باید تولیدکننده آن باشند، در حالیکه این کار نهتنها از عهده بسیاری معماران که از عهده نرمافزارهای رایانه به تنهایی ساخته است؟! آیا جز این است که این افراد شخصا به دلایل خاصی حمایت میشوند و کار آنها ارزش مستقل ندارد؟
به چه دلیل شرکت اتکینز انگلستان که افتخارش کوبیدن بزرگترین صلیب جهان (برج العرب) در قلب جهان اسلام است باید مشاور طرح سازه غولآسای پدیده در مشهد باشد که به کلی بافت و هویت مذهبی آن شهر را زیر سوال خواهد برد؟ چرا باید این مشاور در اصفهان پایتخت فرهنگی ایران مشغول اجرای بزرگترین طرح مجموعه اجلاس سران غیرمتعهد با طرحی نامتعارف باشد یا در تهران مشغول ارایه پروژهای با نام ابنبطوطه پارس؟! و خیلی سر از پا نشناسند که مظاهر تجدد از دوبی به ایران نیز رسیده است.
آیا رواست که معماری به جای فضایی انسانی مانند برندهای مد لباس تبدیل به کالایی تجملی شود و نه هزینه شخصی که سرمایه ملی صرف آن شود؟ آیا جز این است که چنین طرحهایی به زیر سوالبردن فرهنگ و بافت هر مکانی است که در آن برپا میشوند؟ آیا معنازدایی از فرم جز از گسست فرهنگی و نابودی حس تعلق به سرزمین است؟ اگر این آثار چنین ارزشمندند چرا در فلسطین اشغالی نمونهای از آن یافت نمیشود؟ چرا اشغالگران تا به این حد به دنبال تجسم معبد سلیمانی هستند که کسی آن را ندیده است و اثری از آن نیست و در ترسیم نقشهها و جزییات آن برای به وجودآوردن سبک معماری چنین اغراق میکنند؟
در حالیکه ما هرگز یک فیلم یا سهبعدی شایسته از این همه بناهای تاریخی خود نساختهایم و هرگز درصدد شناختن آنها برنیامدهایم، درحالیکه بزرگترین شهر خشتی جهان بم در برابر چشمانمان نابود شد و هرگز از خاک برنخاست، در حالیکه خانههای قدیمی تهران به عنوان آخرین نمونههای هویتی شهر یکی پس از دیگری تبدیل به مراکز تجاری فولادی و شیشهای میشوند. درحالیکه پارسه در حال پوسیدن و نابودشدن است و محققان و استادان ما هنوز بر سر انکار معماری ایرانی و اسلامی مانده، با وجود این همه مدارک روشنتر از روز قادر به دستهبندی یا تدوین الگوهای مختلف معماری این سرزمین مقدس نیستند، یهودیان صدها فیلم و ماکت و تاریخسازی درباره معبد خیالی سلیمان کردهاند که در زمین غصبشده از مسلمانان قرار دارد و از یک بنای موهوم شروع به جعل عناصر معماری چون ستون سلیمانی! و منتسبکردن یکسری ستونهای شبیه به هم در سراسر عالم به ستون سلیمانی کردهاند تا در مرحله بعد در غفلت سایرین یک ستون را دلیل بر عظمت و نفوذ تمدن نداشته خود در سراسر جهان کنند در حالیکه در سرزمین چندهزارساله ما معماران و روشنفکران در حال قلع و قمع اصالت هستند.
این ملت ملتی بود که از راحتی و رفاه گذشت، جنگید و شهید داد، تنها برای اینکه نمیخواست کمترین سایهای از بیگانه بر خاک سرزمینش باشد. چه شد که پس از سی و اندی سال از آرمانهای استقلال و آزادی چنان دلسرد شدیم که اوج قله آرزوی فرهیختگان و معماران سرشناسمان به جای برافراشتن نام ایران شد ساعتی گفتوگو و عکسگرفتن و در نهایت کرنشکردن به دفاتر پرشمار وابستگان به مخوفترین استعمارگر جهان چون امثال زاها حدید، اتکینز، فوستر، BIG, RMJM! خواهید دید آنگاه که به دستان نامعماران خودی تحت هدایت معماران انگلیسی و یهودی فرهنگ و معماری ما از هم گسیخت، چگونه صحنهگردانان از پشت پرده به در آمده، با مصحفی از اسناد جعلی و آثاری که بر اساس آن ساخته شده است از اهمیت تاریخ و تمدن و فرهنگ و لزوم حفظ و ادامه آن در هنر و معماری سخن خواهند راند.
وای بر ما اگر امروز به خود نیاییم و در آرزوی دوبی باشیم که امروز به لکه ننگ اعراب و آیینه عبرت آنها تبدیل شده است. وای اگر خود ابزار این طرح خزنده جهانی برای گسست فرهنگی، هویتزدایی از شرقیان و مسلمانان، تخدیر مغزها و تخلیه کشورمان از مغزهای متفکر به مقصد آمریکا و مستعمرات بریتانیای کبیر شویم.
منبع:انجمن معماران وطراحان پایدار
سیدمحسن موسوی