جنبش خزنده هویت‌زدایی

 معماری مهم‌ترین نماد تمدن و مصداق فرهنگی یک کشور است. اگر بتوان معماری کشوری را به طور مستقیم به دست گرفت یا در آموزش دانشگاه و رسانه‌های رنگین و بی‌تخصص معماری که از موهبت عدم‌حق مولف برخوردارند و در آنها می‌توان بر خلاف کشورهای دیگر جهان هر طرحی را از هر طراحی به رایگان اشاعه داد نفوذ کرد و نیز افرادی را که با نشخوار اظهارات معماران و فیلسوفان غربی دچار توهم خود بزرگ‌بینی می‌شوند، نوازش کرد. دژ مستحکم این ملت فتح می‌شود. چنانچه شاهدیم به چه سرعتی بافت و معماری و در نتیجه زندگی و افکار مردم شهرهایی چون تهران، اصفهان، مشهد و تبریز چنان از هویت تهی می‌شود که هرگونه مکان‌یابی، حس تعلق به سرزمین، تشابهات فرهنگی میان اقوام و پیوند به نسل‌های گذشته منهدم می‌شود.

ادامه نوشته

فرآیندهای پایدار در طرح های توسعه شهری

فرآیندهای پایدار در طرح های توسعه شهری

 

 

میثم علی پور1، سید محسن موسوی*2

1-    مدیر گروه شهرسازی دانشگاه بجنورد

2-    مدیریت فنی شهرداری بجنورد و مدرس شهرسازی دانشگاه پیام نور بجنورد.

 

seyyedmohsen.mousavi@Gmail.com

 

 

 

چكيده:

تاکنون مطالعات بسیاری در زمینه پایداری و ابعاد گوناگون آن صورت پذیرفته است. اما گذشت زمان حاکی از عدم تحقق این مطالعات در فضای واقعی است. به نظر می رسد همچنان لایه هایی پنهان در خصوص توسعه پایدار وجود دارد که رصد نگشته اند. این پژوهش در پی واکاوی یکی از این لایه هاست : فرایند. پایداری در حوزه های مختلف موضوعی مورد بحث واقع گشته است. واژگان ترکیبی همچون اقتصاد پایدار، توسعه اجتماعی پایدار و غیره. اما هیچ گاه صحبت از فرایند پایدار به میان نیامده است. موضوعی که نگارنده با تعریف آن و بیان ویژگی هایش در این پژوهش تلاش دارد تا جایگاه والای فرایند پایدار را در توسعه پایدار مطرح نماید. نتایج پژوهش نشانگر نیاز مبرم به بازنگری در فرایند تهیه طرح های توسعه شهری است.    

 

واژه‌هاي كليدي: توسعه، پایدار، فرایند.

 

 

دانلود مقاله

سید محسن موسوی

تاریخچه بجنورد

با توجه به مشکل انسان امروزی و مشکلات هویتی که مکان های زیستی دارند و انسان خود را متعلق به محل زندگی نمی داند ، باید در شهرسازی توجه داشت که عوامل هویت دهنده شهر و محله حفظ شوند و البته این حفاظت نباید فقط محدود به کالبد آن شود بلکه باید آن ها را باززنده سازی نمود و فعالیت هایی را نیز در آن جاری ساخت ...

ادامه نوشته

تعلق خاطر واعتبار شهر

طرح سوءال شهرسازی:

اعتبار یک شهر به شهروندانش است و نسبت ایده آل این دو، احساس تعلق
خاطری است که نسبت به شهر وجود دارد. اما در مقام طراحی شهر چگونه
می توان احساس تعلق را که امری درونی است، تقویت کرد و به شهر، رنگ
تعلق بخشید؟

پل های سواره و روگذر، فضاهای بی‌دفاع شهر



سال های سال خیابان در تصرف پیاده ها بود. بزرگسالان برای خرید مایحتاج به خیابان ها می آمدند،کودکان در کوچه پس کوچه های شهر بازی می کردند. رفته رفته عملکرد این خیابان ها جای خود را به اتومبیل داد.خیابان ها تعریض شد،آسفالت تمام سطح آن را پوشاند و طی مدت کمی عابرین از خیابان ها عقب و به کناری رانده شدند.

 

در این میان پل های روگذر و زیرگذر نمادی از مدنیت و شهرنشینی به شمار آمد.بسیار قبل تر در تهران روگذرهای خیابان انقلاب ، سیدخندان و ... احداث شد و متاسفانه امروزه بعد از گذشت چندین سال ادامه این تفکر را در سایر شهرستان ها می بینیم.
شاید سواره ها راضی از این روگذرها و زیرگذرها باشند ولی با نگاهی عمیق تر به موضوع درمیابیم که سوای از آسیب های کالبدی و منظری به شهر، این روگذرها موجب به وجود آمدن بسیاری از آسیب های اجتماعی در شهرها می شوند.
در مباحث شهرسازی این فضاها را به عنوان فضاهای بی دفاع نام گذاری می کنند.یعنی فضاهایی که به دلیل مشخصات کالبدی و فیزیکی فی النفسه مورد هجوم انواع آسیب های اجتماعی قرار می گیرند و به مرور زمان به عنوان غده ای در شهر شناخته می شوند.
فضای زیر پل های سواره نه به پیاده تعلق دارد و نه به سواره. بلااستفاده ماندن این فضاها - خصوصا در شب - سبب شکل گیری بزه در آنها می‌شود. معتادان و بی خانمان‌ها فضای مناسبی را برای خود در این مکان‌ها جستجو می‌کنند و دزدها و زورگیرها مخفی گاه خوبی برای در کمین نشستن به انتظار شکار می‌یابند و به مرور زمان برای خود مالکیت تعریف می کنند. دیگر حتی نورپردازی و گذاشتن آب نما هم چاره کار این معضل نیست.
در بهترین شرایط این فضاها به عنوان محلی برای ایستگاه های تاکسی خطی در نظر گرفته می شود که در این حالت انبوهی از تاکسی، ون و مینی بوس هایی را می بینیم که کربن را به درون بدن عابرین فرو می کنند. شاید پل سیدخندان مثال مناسب آن باشد که در حال حاضر یکی از کانون های آلوده ساز شهر تهران محسوب می شود.
عابر پیاده هنگام مواجهه با این پدیده (پل روگذر) باچنان هیولایی برخورد می کند که فرار را بر قرار ترجیح می دهد.صدای هولناک حرکت اتومبیل ها در روی پل و بازتاب صدای آنها در زیر پل چنان هیاهویی را ایجاد می کند که حس ناامنی نام مناسبی برای آن است.عدم وجود مقیاس انسانی در ابعاد و اندازه های آن نیز بی تاثیر در آن نیست. انسان در این فضا احساس حقارت می کند و هیچگونه احساس تعلقی با آنها برقرار نمی کند.
این عوامل دست به دست هم می دهند و سبب این می شوند که این فضاها که در واقع جزیی از شهر هستند هیچوقت با شهر پیوند برقرار نکنند و به عنوان زایده ای در شهر باقی بمانند. شهروندان نیز هیچگاه این فضاها را از آن خود نمی دانند. بنابراین،هیچ نظارت عمومی نیز بر روی آن ها صورت نمی گیرد.
پاکیزه نگه داشتن این فضاها دیگر اهمیتی برای شهروندان ندارد چرا که فضا متعلق به آن ها نیست. به راحتی آشغال های خود را در این مکان ها خالی می کنند. هیچوقت در آن ها حضور ندارند مگر به اضطرار. هنگام مواجهه با چنین هیولایی خود را در برابر سدی مشاهده می کند که گذر از آن مانند وارد شدن به عرصه نبرد نابرابر است؛ نبرد انسان با اتومبیل های بی رحمی که با سرعت زیاد مانع عبور وی از خیابان می شوند.
در تمام کشورهای توسعه یافته که قدمت شهرنشینی بالایی دارند به جز آمریکا، که توسعه شهرهای آن نیز برمبنای اتومبیل است، توجه به عابر پیاده از مهم ترین ارکان توسعه آن هاست؛ چرا که رونق و سرزندگی در شهرها مدیون حضور پیاده در تمام فضاهای شهری است، نه حضور اتومبیل.
در نتیجه این وضعیت با شهری مواجه می شویم که هیچ گفتگویی با شهروندانش برقرار نمی کند و جامعه ای بی تفاوت را تربیت می کند که به خود اجازه می دهد تمام شهر را آسفالت کند و با اتوموبیل های رنگارنگ خود به روح و روان هر پیاده ای تجاوز کند. (البته در حال حاضر به سبب وجود فضاهای ارزشمند گذشته در مرکز شهر هنوز راه نجات داریم)
با نگاهی جامعه شناختی به پدیده شهر می توان دریافت که شاید راهکار مناسب معضل ترافیک های شهری پل های روگذر نباشد و این درمان موقت باعث بروز زخم های عمیقی در شهر خواهد شد که ترمیم آن هزینه های مالی و اجتماعی بسیاری را به دنبال خواهد داشت.
این پل ها اگر بتوانند مشکلات ترافیک را موقتا حل کنند در درازمدت خود به عنوان گلوگاه های ترافیکی معضل را دوچندان می کنند. کما این که در حال حاضر این موضوع را می توان در روگذرهای شهر تهران مشاهده کرد. این سوال همواره در ذهن ها باقی می ماند که نقش این پل ها در شهر چیست؟ پل هایی که نه نقش ترافیکی خود را به خوبی ایفاء می کنند نه فضای مناسبی در شهرها برای عابرین ایجاد می کنند. علاوه بر اینکه تهدیدی جدی برای منظر شهری به شمار می روند. پس چرا ساخته می شوند؟ چرا هنوز به ساختنشان با جدیت ادامه می دهند؟ چرا این معضل را در سایر شهرهای دیگر سرایت می دهند؟ اگر این پل ها نشانی از مدنیت و شهرنشینی است پس چرا در کشورهای اروپایی خبری از این پل ها نیست.

مکتب ها و ایسم های مهم جامعه شناسی

آبسولوتیسم :عقیده به حکومت مطلقه و ریاست یک دیکتاتور بر همه افراد یک جامعه
 
آتئیسم : عقیده به انکار خداوند
 
آریستو کراسی : عقیده به سپردن قدرت به چند نفر متمول یا قدرتمند
 
آمپریسم : عقیده به تجربه یا مشاهده و عمل در هر نوع ایمان و اعتقاد
 
آنارشیم : عقیده به عدم وجود زمامدار برای اداره امور
 
آنارکوسندیکالیسم : عقیده به مخالفت با دولت و تحصیل قدرت به وسائل دموکراتیک
 
آناپپ تیسم : عقیده به تلفیق مرام کمونیسم و سوسیالیسم
 
آنتی انتکتوالیسم : عقیده به اینکه عقل زاده علم است و علم منبع عقل 
 
آنتی کواریانیسم : عقیده به عقاید و آداب قدیمی و کهن و اصالت هرچه کهنه است
 
آنتی سمی شیسم : عقیده به نابودی یهودیان برای بهبود وضع زندگی مردم (من جای دیگه ای آنتی سمی تیسم خوندم)  
 
اپور تونیسم :عقیده به بوقلمون صفتی و مطابق شرایط زمانی و مکانیعقیده و مسلک عوض کردن (در واقع یه جور حزب باد بودن)
 
اپولوژیسم : عقیده به کناره گیری از کار دولت و گوشه گیری سیاسی
 
اپیس کوپالیسم : عقیده به طرفداری از حکومت دینی منتخب از مجموعه کلیسا های ملی
 
اپیگوریانیسم : عقیده به لغو یا تغییر قانون جامعه در صورتی که مفید به حال افراد جامعه نباشد
 
اتو کراسی : عقیده به سپردن همه امور به یک نفر
 
اتریتاریانیسم : عقیده به تحت الشعاع بودن فرد در مقابل جامعه
 
اسکی پیسم : عقیده به کناره گیری و انزوا از فعالیت سیاسی و اداری
 
اسکولاریسم : عقیده به اصالت امور دنیوی و هرچه در دنیا موجود است
 
استائی کیسم = انتر ناسیئنالیسم : به معنای ضد وطن پرستی و برابری و مساوات همه مردم جهان
 
استو آپوئسیلیسم : استائی کیسم
 
استالینیسم : عقیده به تغییراتی که استالین در شوروی در عقاید مارکس و لنین داد
 
اسکپ تی کیسم : عقیده به فلسفه شک در باره هرچیز
 
آگنوس بی کیسم : عقیده به عدم قبول آنچه که فلاسفه می گویند
 
آگوئیسم : خود پرستی
 
امپریالیسم : عقیده به ایجاد امپراطوری اقتصادی از راه تصرف سایر ممالک بهر وسیله ای که هست
 
اندوستریالسم : عقیده به تاثیر ماشین و رواج صنعت در زندگی بشر
 
اندیویدوالیسم : اصالت فرد و داشتن آزادی و اختیار فردی
 
اورتارکیسم : عقیده به استقلال اقتصادی
 
اولیگارشی : عقیده به سپردن حکومت به دست عدهای معدود
 
اوبژکتیویسم : عقیده به تفوق فراوان برای حقایق بر اساس درک احساس
 
اوونیسم : عقیده به تلاش برای حفظ حقوق و مزایای کارگر و بهبود وضع آن
 
ایده آلیسم : عقیده به پیروی از افکار و آرزو ها و آمال
 
بالشویسم : عقیده به ایجاد قدرت سیاسی توسط کار گرانی که تابع انضباط شدیدی هستند
 
بر بریسم : توحش و بربریت و بدویت
 
پاتریونیسم : میهن پرستی وطن دوستی افراطی
 
پارتیکولاریسم : عقیده به حفظ آثار و رسوم و آداب و عادات یک شهر توسط مردم  
 
پارلمانتاریسم : عقیده به ایجاد مسئولیت توسط قوه مجریه در برابر قوه مقننه و پارلمان
 
پاسی فیسم : صلح طلبی
 
پاروشیالیسم : عقیده به محدودیت فکر
 
پراگماتیسم : عقیده به فلسفه اصالت عمل
 
پروببلی تیسم : عقیده به فلسفه احتمال گرایی
 
پسی میسم : عقیده بد بینی نسبت به همه کی همه جا و همه وقت
 
پلورالیسم : عقیده به عدم انحصار علاقه فردی به پیوستگی های سیاسی
 
پلاتونیسم : عقیده به قدرت دولت که وابسته به میزان اطاعت اتباع کشور از مقررات است
 
تروریسم : عقیده به لزوم آدم کشی و ایجاد ترس و وحشت برای ادره حکومت
 
تروتسکی ایسم : عقیده به اعتدال بین لنینیسم و استالینیسم
 
تزاریسم : دیکتاتوری
 
دتر مینیسم : عقیده به جبر گرایی
 
دسپوتیسم : عقیده به سپردن کار های یک کشور به دست یک  نفر مستبد
 
دموکراسی : حکومت مردم بر مردم
 
دوگماتیسم : عقیده به اطاعت صرف و کور کورانه از هر اصل و آیین
 
دیالکتیک : عقیده به تبعیت از روش فلسفی هگل مبنی بر تز آنتی تز و سنتز
 
رادیکالیسم : عقیده به بهبودی ریشه ای و نفی ریشه ای همه چیز
 
راسیونالیسم : عقل گرایی
 
رویالیسم : عقیده به حکومت مطلق سلطنتی
 
 رئالیسم : عقیده به واقعیت کل در هر مورد و مقصود از کل (دولت )بیشتر است
 
ژئو پولیتیک : علم مطالعه روابط بین جغرافیا و سیاست
 
سانترالیسم : تمرکز گرایی
 
سزاریسم : تزاریسم دسپو تیسم دیکتاتوری
 
سوفیسم : مغلطه گرایی و سفسطه گویی
 
سوسیالیسم : عقیده به کنترل همه امور اقتصادی و صنعتی اجتماع به نفع مردم کشور
 
سوسیالیسم لیبرال : عقیده به کنترل وسایل تولیدی و مخالفت با کنترل توزیع محصول
 
شوونیسم : عقیده به افراط و مبالغه در میهن پرستی  
 
فاشیسم : عقیده به افراط در استبداد برای رسیدن به ترقی جامعه
 
فورمالیسم : ظاهر گرایی افراطی
 
فیزیو کراسی : عقیده به عدم دخالت دولت در امور
 
کاپیتالیسم : عقیده به سرمایه داری
 
کالونیسم : عقیده به اطاعت کور کورانه از مذهب
 
کمونیسم : عقیده به مساوات و برابری بین مردم در کلیه امور
 
گوبی نیسم : عقیده به تفوق نژاد های بشری (نازیسم)
 
لیبرالیسم : عقیده به آزادی حرفه ها در کلیه امور برای افراد بشر
 
ماتریالیسم : ماده گرایی عقیده به نفی هر چیز غیر از ماده
 
ماکیاولیسم : عقیده به ایجاد دولت مقتدر و سرکوبگر
 
مارکسیسم : عقیده به فرضیه تکامل تاریخی تمدن و کشمکش طبقاتب و انقاب پرولتاریا از سوی مارکس
 
مرکانتالیسم : عقیه به افزایش صادرات نسبت به واردات برای ایجاد قدرتهای اقتصادی ملت ها
 
ناسیونالیسم : وطن پرستی
 
نهیلیسم :عقیده به پوچ گرایی و اینکه هیچ چیز در دنیا پایدار نیست و باید از بین برده شود
 
یوتیلیتاریانسیم : فلسفه انتفاعی سود جویی
 
 
منابع : 
ویکیپدیا
دانشنامه دکتر آشوری
وبلاگ نظریه های جامعه شناسی

هنر و معماری ایرانی اسلامی

نام گذاری شیوه های مختلف هنر و معماری ایران

 معمولاً دوره های هنر و معماری ایران را منسوب به نام حکومت ها و شاهان می نمودند؛ اما دکتر پیرنیا نظر دیگری مبنی بر نام گذاری بر اساس مکان پیدایش و به اوج رسیدن شیوه ها دارند. ایشان تمام دوره های هنر و معماری ایران را به شش شیوه تقسیم بندی می کنند که دو شیوه مرتبط با قبل از اسلام و چهار شیوه مربوط به دوران اسلامی می باشد.

دو شیوه قبل از اسلام شیوه های پارسی و پارتی است که شیوه پارسی (رایج در زمان های ماد و هخامنشی) بر اساس هنر و معماری اورارتو و شیوه پارتی از حمله اسکندر تا ظهور اسلام و بر اساس هنر و معماری ایلامی می باشد و اما شیوه های دوران اسلامی عبارتند از: خراسانی، رازی، آذری و اصفهانی

معماری اولیه اسلامی


در اواخر دوران ساسانی بی تفاوتی بر تمام مللکت و ملت حاکم بود. ضعف حکومت مرکزی، بد بودن اقتصاد و نارضایتی افراد از حکومت، سرانجام باعث می شد که بدون حمله اعراب هم حکومت ساسانی از هم بپاشد. وقتی ایرانیان با فرهنگ اسلام آشنا گردیدند، با اختلاف فرهنگی بین اسلام و تاریخ گذشته ایران روبرو شدند. حکومت های ملوک الطوایفی، ضعف اقتصاد و گیجی حاصل از این ضربه تا مدتی سبب رخوت معماری شد. به همین جهت در اوایل دوران اسلامی تا مدتی هنر و معماری در ایران دوران فترت را می گذراند.

لذا در قرون اولیه اسلامی (قرن اول و دهه های اولیه قرن دوم)، آثار معماری چندانی در این آب و خاک دیده نمی شود.

شروع معماری دوران اسلامی با مسجد قبا است. پس از هجرت پیامبر اسلام (ص) از مکه به مدینه در مدینه مسجد النبی (ص) ساخته می شود. نکته قابل توجه در این بنا، زمین آن است که این زمین متعلق به دو یتیم بوده و شتر حضرت آن را انتخاب می کند.

این بنا را بر سازه سنگ لاشه می سازند که ارتفاع آن بر اساس بلندی بالای دست حضرت بوده است.

برای پوشاندن مسجد، تنه خشکیده نخلی را قائم کردند و با طناب هایی سقف را پوشاندند. حضرت نیز به هنگام سخنرانی بر این ستون تکیه می دادند تا این که پادشاه حبشه منبری برای حضرت می فرستد. مسلمانان بعد از مدتی به فکر می افتند که در کنار مسجد باریکه ای اضافه کنند و لذا در کنار آن صفه ای می سازند که گروهی از مهاجران در آنجا زندگی می کردند.

این مسجد به فرمان خلیفه دوم خراب شد و مسجد دیگری در جای آن ساخته شد. بعد از این تخریب، ابنیه دیگری در سایر نقاط حجاز ساخته می شود که نسبت به بناهای آن دوره بزرگ ترند و در واقع شاخص دین و اسلام می باشند. مسلمانان برای ساختن این بناها از ابنیه مسیحی و کلیساهای موجود در روم تاثیر می گیرند و معماری آن دوره به ناچار تحت نفوذ معماری بیزانس شکل می یابد و از اینجاست که مساجد اولیه حجاز و جنوب شام، فرم معماری بیزانسی دارند؛ معماریی متشکل از سنگ های تراشیده شده و منقوش.

و اما در مورد نقاشی و سایر هنرها، تا شروع دوره امویان توجه مسلمانان بیشتر به بسط و گسترش اسلام معطوف بود و از ابتدای دوره امویان است که به هنر توجه می شود؛ به طوری که در کتاب های آن دوره می توان نقوشی را با کیفیت بیزانسی مشاهده نمود. با ظهور عباسیان، معماری ایرانی مورد توجه قرار می گیرد و عباسیان در حوالی دجله و فرات کاخ هایی شبیه به کاخ های ساسانی می سازند و در باغ سازی نیز از شیوه ساسانی پیروی می کنند. در دو سه قرن اولیه اسلامی در ایران فقط مسجد ساخته می شود و اصول مساجد در پلان ها، احجام و مقاطع به تمامی ساسانی و بسیار ریز نقش اند؛ اما در جهت گیری به سوی قبله، ایجاد فضایی مناسب برای نماز جماعت و وجود اتصال بین صفوف نمازگزاران و ... تابع اسلامی می باشند. 

هنر و معماری ایلامی


معماری ایلامی نسبت به معماری اورارتو منعطف بوده، طوری که معماری ایلامی معماری سنگی نیست، بلکه معماریی بر اساس آجر است. به این دلیل در این دوران استفاده از پوشش خمیده متداول می گردد و همین به معماری انعطاف می دهد. خشکی و خطوط دقیق و مشخص کم کم متمایل به انعطاف می شود. این نوع معماری با نقوش مخصوص خود (نقوشی که با نقوش متداول در معماری قبل از حمله اسکندر فرق دارد) پیش می رود و تکامل می یابد. نقوش قبلی دارای نظم قاطع و مشخصی بودند، ولی نقوش ایلامی نظم منعطف تری دارند. انواع پوشش های خمیده در این دوره وجود دارد. 

هنر و معماری اورارتوها


معماری اورارتو معماری است سنگی با خطوط مستقیم، محور و دیوارهای مشخص همراه با ستون و ستاوند و پوشش های تخت. آریایی ها مدتی از هنر و تمدن اورارتو بهره مند می شوند (در جنوب خزر) و دوباره در نواحی جنوبی و در اروپا پخش می شوند.

اورارتوها قومی هوشمد بودند که کشاورزی می کردند و پیوند زدن را می دانستند.

از زمان مهاجرت آریایی ها تا حمله اسکندر و انقراض سلسله هخامنشی (دوره ماد و هخامنشی)، هنر و معماری بر اساس هنر و معماری اورارتو در این مرز و بوم وجود داشته است. اوج این معماری در تخت جمشید دیده می شود. بعد از حمله اسکندر و گذشت دوران سردرگمی، زمانی که ایرانیان شروع به ساخت و ساز می کنند. متوجه هنر و معماری ایلامی ها می شوند.


لازم به ذکر ست که در تخت جمشید نیز که بنایی است بر سبک و سیاق هنر و معماری اورارتوها. تا حدودی در کانال های فاضلاب و آب های زیرزمینی، معماری ایلامی و پوشش قوسی به کار رفته است.


ماهیت و مفاهیم "فرهنگ"

فرهنگ مرکب است از: «فر» و «هنگ»؛ 

«فر» یا پیشوند است، و یا به معنی های:

- نیروی معنوی، شکوه، عظمت، جلال و ... و درخشندگی.

«هنگ» از ریشه ثنگ اوستایی است؛ و به معنی کشیدن و به معنی تعلیم و تربیت. 

فرهنگ چهار عنصر دارد:

- عنصر فرد

- عنصر خانواده

- عنصر اجتماع

- عنصر جامعه

فرهنگ در قالب های متعدد جلوه گر است:

- قالب رفتاری، کرداری و گفتاری.

- قالب هنری.

- قالب اقتصادی.

- قالب اجتماعی.

- قالب صنعتی.

فرهنگ ابعاد مختلف دارد:

- بعد فردی

 - بعد خانوادگی.

- بعد قومی

- بعد قبیله ای.

- بعد نژادی.

فرهنگ ها، حوزه ها، پهنه ها، ... و گستره های متمایز دارد:

- پهنۀ محله

- پهنۀ شهر

- پهنۀ کشور

- پهنۀ منطقه

- پهنۀ قاره

از میان تعاریف،آنچه دراین گروه فراهم شده، گویاترین است؛ و به تعریف فرهنگ نزدیک تر وازمجموع تعریف های این گروه شاید بتوان تا حدودی به ماهیت فرهنگ پی برد:

  فرهنگ، تجلی خصوصیات خاص قومی است، که آن را از قومی دیگر متمایز می کند.

فرهنگ، تمامی خصوصیات رفتاری و گفتاری بجا مانده از نسل های پیشین است.

فرهنگ، مجموعه میراث های ادبی و هنری جامعه است.

فرهنگ، عبارت است از الگوهای مشترک زندگی و رفتارهای متقابل که افراد از جامعه فرا می گیرند.

فرهنگ، فرآیند پویای راه و رسم، عرف و عادات مشترک زندگی گروهی انسان­هاست.

فرهنگ، ماهیت اجتماعی و معنوی یک قوم است.

فرهنگ، لطافت ها و ظرافت های روابط و برخوردهای افراد جامعه است.

فرهنگ، رفتار خاص افراد یک قوم است که آن را از اقوام دیگر ممتاز می کند.

فرهنگ، تمامی سنت های اجتماعی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.

فرهنگ، مجموعه کردارها و رفتارهای گروهی مردم یک جامعه است.

فرهنگ، آن بخش از آداب زندگی است که همۀ اعضای یک گروه در آن مشترکند.

فرهنگ، ابعاد فردی و اجتماعی جمیع رفتارهای انسانی است.

فرهنگ، انبوه رفتارهای همگانی است، که در زندگی اجتماعی کسب شده و از طرق گوناگون به نسل های بعدی انتقال می یابد.

 - فرهنگ، تجلی اندوخته های معنوی انسان است.

- فرهنگ، از قوه به فعل درآمدن بضاعت معنوی است.

- فرهنگ، تمامی اندوخته های معنوی انسان در زمان و مکان است.

- فرهنگ، ظهور، بروز و حضور توان و بضاعت معنوی انسان است.

- فرهنگ، ویژگی های معنوی انسان است که در ضمیر او، و در اندرون خویشتن اوست؛ و هنگامی قابل درک و تشخیص است که از قوه به فعل درآید.


 - فرهنگ، انسان ساز است وتمدن را انسان می سازد.