فرآیندهای پایدار در طرح های توسعه شهری
فرآیندهای پایدار در طرح های توسعه شهری
میثم علی پور1، سید محسن موسوی*2
1- مدیر گروه شهرسازی دانشگاه بجنورد
2- مدیریت فنی شهرداری بجنورد و مدرس شهرسازی دانشگاه پیام نور بجنورد.
seyyedmohsen.mousavi@Gmail.com
چكيده:
تاکنون مطالعات بسیاری در زمینه پایداری و ابعاد گوناگون آن صورت پذیرفته است. اما گذشت زمان حاکی از عدم تحقق این مطالعات در فضای واقعی است. به نظر می رسد همچنان لایه هایی پنهان در خصوص توسعه پایدار وجود دارد که رصد نگشته اند. این پژوهش در پی واکاوی یکی از این لایه هاست : فرایند. پایداری در حوزه های مختلف موضوعی مورد بحث واقع گشته است. واژگان ترکیبی همچون اقتصاد پایدار، توسعه اجتماعی پایدار و غیره. اما هیچ گاه صحبت از فرایند پایدار به میان نیامده است. موضوعی که نگارنده با تعریف آن و بیان ویژگی هایش در این پژوهش تلاش دارد تا جایگاه والای فرایند پایدار را در توسعه پایدار مطرح نماید. نتایج پژوهش نشانگر نیاز مبرم به بازنگری در فرایند تهیه طرح های توسعه شهری است.
واژههاي كليدي: توسعه، پایدار، فرایند.
سید محسن موسوی
تاریخچه بجنورد
تعلق خاطر واعتبار شهر
پل های سواره و روگذر، فضاهای بیدفاع شهر
سال های سال خیابان در تصرف پیاده ها بود. بزرگسالان برای خرید مایحتاج به خیابان ها می آمدند،کودکان در کوچه پس کوچه های شهر بازی می کردند. رفته رفته عملکرد این خیابان ها جای خود را به اتومبیل داد.خیابان ها تعریض شد،آسفالت تمام سطح آن را پوشاند و طی مدت کمی عابرین از خیابان ها عقب و به کناری رانده شدند.
در این میان پل های روگذر و زیرگذر نمادی از مدنیت و شهرنشینی به شمار آمد.بسیار قبل تر در تهران روگذرهای خیابان انقلاب ، سیدخندان و ... احداث شد و متاسفانه امروزه بعد از گذشت چندین سال ادامه این تفکر را در سایر شهرستان ها می بینیم.
شاید سواره ها راضی از این روگذرها و زیرگذرها باشند ولی با نگاهی عمیق تر به موضوع درمیابیم که سوای از آسیب های کالبدی و منظری به شهر، این روگذرها موجب به وجود آمدن بسیاری از آسیب های اجتماعی در شهرها می شوند.
در مباحث شهرسازی این فضاها را به عنوان فضاهای بی دفاع نام گذاری می کنند.یعنی فضاهایی که به دلیل مشخصات کالبدی و فیزیکی فی النفسه مورد هجوم انواع آسیب های اجتماعی قرار می گیرند و به مرور زمان به عنوان غده ای در شهر شناخته می شوند.
فضای زیر پل های سواره نه به پیاده تعلق دارد و نه به سواره. بلااستفاده ماندن این فضاها - خصوصا در شب - سبب شکل گیری بزه در آنها میشود. معتادان و بی خانمانها فضای مناسبی را برای خود در این مکانها جستجو میکنند و دزدها و زورگیرها مخفی گاه خوبی برای در کمین نشستن به انتظار شکار مییابند و به مرور زمان برای خود مالکیت تعریف می کنند. دیگر حتی نورپردازی و گذاشتن آب نما هم چاره کار این معضل نیست.
در بهترین شرایط این فضاها به عنوان محلی برای ایستگاه های تاکسی خطی در نظر گرفته می شود که در این حالت انبوهی از تاکسی، ون و مینی بوس هایی را می بینیم که کربن را به درون بدن عابرین فرو می کنند. شاید پل سیدخندان مثال مناسب آن باشد که در حال حاضر یکی از کانون های آلوده ساز شهر تهران محسوب می شود.
عابر پیاده هنگام مواجهه با این پدیده (پل روگذر) باچنان هیولایی برخورد می کند که فرار را بر قرار ترجیح می دهد.صدای هولناک حرکت اتومبیل ها در روی پل و بازتاب صدای آنها در زیر پل چنان هیاهویی را ایجاد می کند که حس ناامنی نام مناسبی برای آن است.عدم وجود مقیاس انسانی در ابعاد و اندازه های آن نیز بی تاثیر در آن نیست. انسان در این فضا احساس حقارت می کند و هیچگونه احساس تعلقی با آنها برقرار نمی کند.
این عوامل دست به دست هم می دهند و سبب این می شوند که این فضاها که در واقع جزیی از شهر هستند هیچوقت با شهر پیوند برقرار نکنند و به عنوان زایده ای در شهر باقی بمانند. شهروندان نیز هیچگاه این فضاها را از آن خود نمی دانند. بنابراین،هیچ نظارت عمومی نیز بر روی آن ها صورت نمی گیرد.
پاکیزه نگه داشتن این فضاها دیگر اهمیتی برای شهروندان ندارد چرا که فضا متعلق به آن ها نیست. به راحتی آشغال های خود را در این مکان ها خالی می کنند. هیچوقت در آن ها حضور ندارند مگر به اضطرار. هنگام مواجهه با چنین هیولایی خود را در برابر سدی مشاهده می کند که گذر از آن مانند وارد شدن به عرصه نبرد نابرابر است؛ نبرد انسان با اتومبیل های بی رحمی که با سرعت زیاد مانع عبور وی از خیابان می شوند.
در تمام کشورهای توسعه یافته که قدمت شهرنشینی بالایی دارند به جز آمریکا، که توسعه شهرهای آن نیز برمبنای اتومبیل است، توجه به عابر پیاده از مهم ترین ارکان توسعه آن هاست؛ چرا که رونق و سرزندگی در شهرها مدیون حضور پیاده در تمام فضاهای شهری است، نه حضور اتومبیل.
در نتیجه این وضعیت با شهری مواجه می شویم که هیچ گفتگویی با شهروندانش برقرار نمی کند و جامعه ای بی تفاوت را تربیت می کند که به خود اجازه می دهد تمام شهر را آسفالت کند و با اتوموبیل های رنگارنگ خود به روح و روان هر پیاده ای تجاوز کند. (البته در حال حاضر به سبب وجود فضاهای ارزشمند گذشته در مرکز شهر هنوز راه نجات داریم)
با نگاهی جامعه شناختی به پدیده شهر می توان دریافت که شاید راهکار مناسب معضل ترافیک های شهری پل های روگذر نباشد و این درمان موقت باعث بروز زخم های عمیقی در شهر خواهد شد که ترمیم آن هزینه های مالی و اجتماعی بسیاری را به دنبال خواهد داشت.
این پل ها اگر بتوانند مشکلات ترافیک را موقتا حل کنند در درازمدت خود به عنوان گلوگاه های ترافیکی معضل را دوچندان می کنند. کما این که در حال حاضر این موضوع را می توان در روگذرهای شهر تهران مشاهده کرد. این سوال همواره در ذهن ها باقی می ماند که نقش این پل ها در شهر چیست؟ پل هایی که نه نقش ترافیکی خود را به خوبی ایفاء می کنند نه فضای مناسبی در شهرها برای عابرین ایجاد می کنند. علاوه بر اینکه تهدیدی جدی برای منظر شهری به شمار می روند. پس چرا ساخته می شوند؟ چرا هنوز به ساختنشان با جدیت ادامه می دهند؟ چرا این معضل را در سایر شهرهای دیگر سرایت می دهند؟ اگر این پل ها نشانی از مدنیت و شهرنشینی است پس چرا در کشورهای اروپایی خبری از این پل ها نیست.
مکتب ها و ایسم های مهم جامعه شناسی
هنر و معماری ایرانی اسلامی
نام گذاری شیوه های مختلف هنر و معماری ایران
معمولاً دوره های هنر و معماری ایران را منسوب به نام حکومت ها و شاهان می نمودند؛ اما دکتر پیرنیا نظر دیگری مبنی بر نام گذاری بر اساس مکان پیدایش و به اوج رسیدن شیوه ها دارند. ایشان تمام دوره های هنر و معماری ایران را به شش شیوه تقسیم بندی می کنند که دو شیوه مرتبط با قبل از اسلام و چهار شیوه مربوط به دوران اسلامی می باشد.
دو شیوه قبل از اسلام شیوه های پارسی و پارتی است که شیوه پارسی (رایج در زمان های ماد و هخامنشی) بر اساس هنر و معماری اورارتو و شیوه پارتی از حمله اسکندر تا ظهور اسلام و بر اساس هنر و معماری ایلامی می باشد و اما شیوه های دوران اسلامی عبارتند از: خراسانی، رازی، آذری و اصفهانی
معماری اولیه اسلامی
در اواخر دوران ساسانی بی تفاوتی بر تمام مللکت و ملت حاکم بود. ضعف حکومت مرکزی، بد بودن اقتصاد و نارضایتی افراد از حکومت، سرانجام باعث می شد که بدون حمله اعراب هم حکومت ساسانی از هم بپاشد. وقتی ایرانیان با فرهنگ اسلام آشنا گردیدند، با اختلاف فرهنگی بین اسلام و تاریخ گذشته ایران روبرو شدند. حکومت های ملوک الطوایفی، ضعف اقتصاد و گیجی حاصل از این ضربه تا مدتی سبب رخوت معماری شد. به همین جهت در اوایل دوران اسلامی تا مدتی هنر و معماری در ایران دوران فترت را می گذراند.
لذا در قرون اولیه اسلامی (قرن اول و دهه های اولیه قرن دوم)، آثار معماری چندانی در این آب و خاک دیده نمی شود.
شروع معماری دوران اسلامی با مسجد قبا است. پس از هجرت پیامبر اسلام (ص) از مکه به مدینه در مدینه مسجد النبی (ص) ساخته می شود. نکته قابل توجه در این بنا، زمین آن است که این زمین متعلق به دو یتیم بوده و شتر حضرت آن را انتخاب می کند.
این بنا را بر سازه سنگ لاشه می سازند که ارتفاع آن بر اساس بلندی بالای دست حضرت بوده است.
برای پوشاندن مسجد، تنه خشکیده نخلی را قائم کردند و با طناب هایی سقف را پوشاندند. حضرت نیز به هنگام سخنرانی بر این ستون تکیه می دادند تا این که پادشاه حبشه منبری برای حضرت می فرستد. مسلمانان بعد از مدتی به فکر می افتند که در کنار مسجد باریکه ای اضافه کنند و لذا در کنار آن صفه ای می سازند که گروهی از مهاجران در آنجا زندگی می کردند.
این مسجد به فرمان خلیفه دوم خراب شد و مسجد دیگری در جای آن ساخته شد. بعد از این تخریب، ابنیه دیگری در سایر نقاط حجاز ساخته می شود که نسبت به بناهای آن دوره بزرگ ترند و در واقع شاخص دین و اسلام می باشند. مسلمانان برای ساختن این بناها از ابنیه مسیحی و کلیساهای موجود در روم تاثیر می گیرند و معماری آن دوره به ناچار تحت نفوذ معماری بیزانس شکل می یابد و از اینجاست که مساجد اولیه حجاز و جنوب شام، فرم معماری بیزانسی دارند؛ معماریی متشکل از سنگ های تراشیده شده و منقوش.
و اما در مورد نقاشی و سایر هنرها، تا شروع دوره امویان توجه مسلمانان بیشتر به بسط و گسترش اسلام معطوف بود و از ابتدای دوره امویان است که به هنر توجه می شود؛ به طوری که در کتاب های آن دوره می توان نقوشی را با کیفیت بیزانسی مشاهده نمود. با ظهور عباسیان، معماری ایرانی مورد توجه قرار می گیرد و عباسیان در حوالی دجله و فرات کاخ هایی شبیه به کاخ های ساسانی می سازند و در باغ سازی نیز از شیوه ساسانی پیروی می کنند. در دو سه قرن اولیه اسلامی در ایران فقط مسجد ساخته می شود و اصول مساجد در پلان ها، احجام و مقاطع به تمامی ساسانی و بسیار ریز نقش اند؛ اما در جهت گیری به سوی قبله، ایجاد فضایی مناسب برای نماز جماعت و وجود اتصال بین صفوف نمازگزاران و ... تابع اسلامی می باشند.
هنر و معماری ایلامی
معماری ایلامی نسبت به معماری اورارتو منعطف بوده، طوری که معماری ایلامی معماری سنگی نیست، بلکه معماریی بر اساس آجر است. به این دلیل در این دوران استفاده از پوشش خمیده متداول می گردد و همین به معماری انعطاف می دهد. خشکی و خطوط دقیق و مشخص کم کم متمایل به انعطاف می شود. این نوع معماری با نقوش مخصوص خود (نقوشی که با نقوش متداول در معماری قبل از حمله اسکندر فرق دارد) پیش می رود و تکامل می یابد. نقوش قبلی دارای نظم قاطع و مشخصی بودند، ولی نقوش ایلامی نظم منعطف تری دارند. انواع پوشش های خمیده در این دوره وجود دارد.
هنر و معماری اورارتوها
معماری اورارتو معماری است سنگی با خطوط مستقیم، محور و دیوارهای مشخص همراه با ستون و ستاوند و پوشش های تخت. آریایی ها مدتی از هنر و تمدن اورارتو بهره مند می شوند (در جنوب خزر) و دوباره در نواحی جنوبی و در اروپا پخش می شوند.
اورارتوها قومی هوشمد بودند که کشاورزی می کردند و پیوند زدن را می دانستند.
از زمان مهاجرت آریایی ها تا حمله اسکندر و انقراض سلسله هخامنشی (دوره ماد و هخامنشی)، هنر و معماری بر اساس هنر و معماری اورارتو در این مرز و بوم وجود داشته است. اوج این معماری در تخت جمشید دیده می شود. بعد از حمله اسکندر و گذشت دوران سردرگمی، زمانی که ایرانیان شروع به ساخت و ساز می کنند. متوجه هنر و معماری ایلامی ها می شوند.
لازم به ذکر ست که در تخت جمشید نیز که بنایی است بر سبک و سیاق هنر و معماری اورارتوها. تا حدودی در کانال های فاضلاب و آب های زیرزمینی، معماری ایلامی و پوشش قوسی به کار رفته است.
ماهیت و مفاهیم "فرهنگ"
فرهنگ مرکب است از: «فر» و «هنگ»؛
«فر» یا پیشوند است، و یا به معنی های:
- نیروی معنوی، شکوه، عظمت، جلال و ... و درخشندگی.
«هنگ» از ریشه ثنگ اوستایی است؛ و به معنی کشیدن و به معنی تعلیم و تربیت.
فرهنگ چهار عنصر دارد:
- عنصر فرد
- عنصر خانواده
- عنصر اجتماع
- عنصر جامعه
فرهنگ در قالب های متعدد جلوه گر است:
- قالب رفتاری، کرداری و گفتاری.
- قالب هنری.
- قالب اقتصادی.
- قالب اجتماعی.
- قالب صنعتی.
فرهنگ ابعاد مختلف دارد:
- بعد فردی
- بعد خانوادگی.
- بعد قومی
- بعد قبیله ای.
- بعد نژادی.
فرهنگ ها، حوزه ها، پهنه ها، ... و گستره های متمایز دارد:
- پهنۀ محله
- پهنۀ شهر
- پهنۀ کشور
- پهنۀ منطقه
- پهنۀ قاره
از میان تعاریف،آنچه دراین گروه فراهم شده، گویاترین است؛ و به تعریف فرهنگ نزدیک تر وازمجموع تعریف های این گروه شاید بتوان تا حدودی به ماهیت فرهنگ پی برد:
فرهنگ، تجلی خصوصیات خاص قومی است، که آن را از قومی دیگر متمایز می کند.
فرهنگ، تمامی خصوصیات رفتاری و گفتاری بجا مانده از نسل های پیشین است.
فرهنگ، مجموعه میراث های ادبی و هنری جامعه است.
فرهنگ، عبارت است از الگوهای مشترک زندگی و رفتارهای متقابل که افراد از جامعه فرا می گیرند.
فرهنگ، فرآیند پویای راه و رسم، عرف و عادات مشترک زندگی گروهی انسانهاست.
فرهنگ، ماهیت اجتماعی و معنوی یک قوم است.
فرهنگ، لطافت ها و ظرافت های روابط و برخوردهای افراد جامعه است.
فرهنگ، رفتار خاص افراد یک قوم است که آن را از اقوام دیگر ممتاز می کند.
فرهنگ، تمامی سنت های اجتماعی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.
فرهنگ، مجموعه کردارها و رفتارهای گروهی مردم یک جامعه است.
فرهنگ، آن بخش از آداب زندگی است که همۀ اعضای یک گروه در آن مشترکند.
فرهنگ، ابعاد فردی و اجتماعی جمیع رفتارهای انسانی است.
فرهنگ، انبوه رفتارهای همگانی است، که در زندگی اجتماعی کسب شده و از طرق گوناگون به نسل های بعدی انتقال می یابد.
- فرهنگ، تجلی اندوخته های معنوی انسان است.
- فرهنگ، از قوه به فعل درآمدن بضاعت معنوی است.
- فرهنگ، تمامی اندوخته های معنوی انسان در زمان و مکان است.
- فرهنگ، ظهور، بروز و حضور توان و بضاعت معنوی انسان است.
- فرهنگ، ویژگی های معنوی انسان است که در ضمیر او، و در اندرون خویشتن اوست؛ و هنگامی قابل درک و تشخیص است که از قوه به فعل درآید.
- فرهنگ، انسان ساز است وتمدن را انسان می سازد.
سیدمحسن موسوی